اینجا بیشــــــمارند / اما در خر تروا جا می شوند
اینجا قانون اساسی را قبول دارند / اما وقت عمل جفتک می اندازند
اینجا در خط امام هستند/ اما بیشتر با منتظری حال می کنند
اینجا خداجو هستند / اما تا خدا نمیرد،دموکراسی معنی ندارد
اینجا هیچ رسانه ای ندارند / اما با این بیانیه هایشان مخ مان را برده اند
اینجا با سکوت کامل راهپیمایی می کنند/ اما سر راه چندتا بانک و مغازه و مسجد و اتوبوس هم آتش می زنند
اینجا در مجلس ختم کشته ها شرکت می کنند / اما کشته ها فردایش سیخ سیخ راه می روند
اینجا به شدت استکبار ستیز هستند / اما کمک های نقدی شان را رد نمی کنند
اینجا به اصول اخلاقی پایبند هستند / اما با همجنس بازان می پرند، بسیجی ها هم گه گداری لخت می کنند
اینجا برای امام حسین عزاداری ی کنند / اما آن وسط یک قری هم می دهند
اینجا همه تنش زدا هستند / اما جرثقیل می آورند تا در ورودی صدا و سیما را از جا بکنند و بعدش آنجا را تصرف کنند
اینجا اگر امارات بگوید “خلیج عربی” داد و قال راه می اندازند / اما وقتی بی بی سی می گوید، کاری ندارند
اینجا از دروغ و ریا بدشان می آید / اما وقتی گند دروغ هایشان در می آید، خب درآمده دیگر!!!
اینجا روشنفکر، قرآن پژوه و مجسمه ساز و فیلسوف و پروفسورهستند / اما در طی کردن پله های ترقی، لایی می کشند
اینجا “درود بر مخالف من” سر می دهند / اما “مشایی” را تحویل نمی گیرند
اینجا با استبداد مخالف هستند / اما هویت ملی شان را از رضاشاه گرفته اند
اینجا مخالف را “ساندیس” می بینند / اما در مقابل تنها “نی” آن هیچ غلطی نتوانسته اند، بکنند
اینجا دم از اسلام، انقلاب و امام زمان می زنند / اما اسرائیلی ها و غربی ها برایشان کف می زنند
اینجا آزادی بیان را در نقد ولی فقیه می دانند / اما انتقاد به دانشگاه آزاد را کار حسودان و کینه توزان
اینجا همه مسلمان هستند / اما حکومت اسلامی را دوست ندارند
اینجا زنده ها را هم شهید می نامند / اما کشته های مسجد زاهدان را نه
اینجا امام زمان را قبول دارند / اما سروش و گنجی را سرمایه علمی خود می دانند
اینجا جامعه مدنی را ریشه در مدینه النبی می بینند / اما سر از آخور صهیونیست ها در می آورند
اینجا “الله” را ” اکبر” می دانند / اما اگر لازم باشد، جلوی او هم گردن کشی و تظاهرات و اغتشاش می کنند
اینجا طرفدار “دموکراسی” هستند / اما زمان خودشان، لایحه می دهند تا رئیس جمهورشان را مادام العمر کنند
اینجا قانون را باز قبول دارند / اما با تبصره ی “اگر به نفعم نباشد، گور باباش”
اینجا با تعدد زوجات مخالف هستند / اما در ساختمان گفتگوی تمدن ها، حجله راه می اندازند
اینجا همه با شکنجه مخالف هستند / اما در دهان سعید امامی واجبی می ریزند و زنش را جلویش….
اینجا همه روشنفکر هستند / اما اندازه لیدی گاگا ارزش ندارند
اینجا اندیشه با ریش و پشم را قبول ندارند / اما عجیب صانعی و منتظری را قبول دارند
اینجا باز هم مسلمان هستند / اما سکولار فکر می کنند
اینجا مجتهد دارند / اما سواد عربی ندارد
اینجا کشته های انتخابات پارسال را شهید می نامند / اما کشته های ایذه و سمیرم و سبزوار را یاغی
اینجا حالشان بهم می خورد از جمله “به نقل از کیهان” یا “منبع موثق:کیهان” / اما وقتی بی بی سی می گوید: “به نقل از شنوندگان” کیف می کنند
اینجا با تروریست ها مخالف هستند / اما برای اعدام بمب گذاران بیانیه می دهند
اینجا با فساد اقتصادی مبارزه می کنند / اما از حمایت مهدی هاشمی استقبال می کنند
اینجا همه با هسته ای موافق هستند / اما از سیاست تعلیق حمایت می کنند
اینجا همه می فهمند / اما فرق اموال شخصی داش محمود را با اموال بیت المال نمی دانند
اینجا همه مصداق “ادب مرد به ز دولت…” هستند / اما از تهمت “حرام زاده” گی باکی ندارند
اینجا از حقوق کارگران دفاع می کنند / اما پدر کارگرها را به خاطر تمیز کردن شعارهای روی در و دیوار توالت، در آورده اند
اینجا
اینجا
و باز هم
اینجا
به قول دکتر شریعتی:
اینجا فقط رنگ است…
اینجا دلی تنگ است…

22 خرداد داشت می آمد و ارازل و دیوانه ها و الدنگ ها و کلنگ ها و غازمه ها و یابو ها و بوقچی های رسانه ای آماده شده بودند.
رقاصه ها، تن هایشان را روغن مالیده بودند...
اما
22 خرداد آمد
23 خرداد هم آمد
و همه خرداد ها آمدن...
اما!!!
باز هم
حسینک نیامده بود .
جلبک ها بهانه می گرفتند...
خاتمی ما ما می کرد
سبزک بع بع می کرد
کروبی واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند با هم
حسینک کجایی؟؟؟
روزها همچنان می رفت...
وعده سران فتنه به گوسفندان منافق و یابویشان در شرف پایان بود.
اما!!!
حکومت هنوز سرنگون نشده بود...
پرچم آمریکا بالا نرفته بود...
خبری از حسینک هم نبود!
باز هم از توی طویله صدا می آمد...
خاتمی ما ما می کرد
سبزک بع بع می کرد
کروبی واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند
حسینک کجایی؟؟؟
حسینک کجائی؟؟؟
چند وقت پیش هم همینطور بود...
نمایشگاه کتاب تمام شد و به جای جلبک ها، مجسمه های هخامنشی جمع شدند.
روز معلم هم...
و روز کارگر...
13 بدر چطور؟!
چهارشنبه سوری...
22 بهمن که هیچی
اه اه اه...9 دی که اصلاً...
ما که نبودیم! ما که نشنیدیم...
اما یکسری ها که ظاهری ساده داشتند/لباس نو نداشتند
شال سبز داشتند...
اما سبزش، قهوه ای و خاکستری و چند رنگ نبود...
راستی، کفش هم نداشتند!
من ندیدم! ولی شنیدم که می گفتند: اینها "پابرهنه" هستند!
کاری ندارم، بگذریم...
آنها می گفتند: ما شنیدیم!
شنیدیم که آن روزها...
خاتمی ما ما می کرد
سبزک بع بع می کرد
کروبی واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند
حسینک کجایی؟؟؟
حسینک کجائی؟؟؟
من نمی دانم!
ولی شما چطور؟!
شما شنیدید؟!!!