بعد از تقاضاهای فراوان خوانندگان عزیز، بالاخره مجبور شدم علی رغم میل باطنی، و با کسب اجازه از "آ شیخ کروبی" این عکس رو بزارم.
امیدوارم راضی شده باشید.


22 خرداد داشت می آمد و ارازل و دیوانه ها و الدنگ ها و کلنگ ها و غازمه ها و یابو ها و بوقچی های رسانه ای آماده شده بودند.
رقاصه ها، تن هایشان را روغن مالیده بودند...
اما
22 خرداد آمد
23 خرداد هم آمد
و همه خرداد ها آمدن...
اما!!!
باز هم
حسینک نیامده بود .
جلبک ها بهانه می گرفتند...
خاتمی ما ما می کرد
سبزک بع بع می کرد
کروبی واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند با هم
حسینک کجایی؟؟؟
روزها همچنان می رفت...
وعده سران فتنه به گوسفندان منافق و یابویشان در شرف پایان بود.
اما!!!
حکومت هنوز سرنگون نشده بود...
پرچم آمریکا بالا نرفته بود...
خبری از حسینک هم نبود!
باز هم از توی طویله صدا می آمد...
خاتمی ما ما می کرد
سبزک بع بع می کرد
کروبی واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند
حسینک کجایی؟؟؟
حسینک کجائی؟؟؟
چند وقت پیش هم همینطور بود...
نمایشگاه کتاب تمام شد و به جای جلبک ها، مجسمه های هخامنشی جمع شدند.
روز معلم هم...
و روز کارگر...
13 بدر چطور؟!
چهارشنبه سوری...
22 بهمن که هیچی
اه اه اه...9 دی که اصلاً...
ما که نبودیم! ما که نشنیدیم...
اما یکسری ها که ظاهری ساده داشتند/لباس نو نداشتند
شال سبز داشتند...
اما سبزش، قهوه ای و خاکستری و چند رنگ نبود...
راستی، کفش هم نداشتند!
من ندیدم! ولی شنیدم که می گفتند: اینها "پابرهنه" هستند!
کاری ندارم، بگذریم...
آنها می گفتند: ما شنیدیم!
شنیدیم که آن روزها...
خاتمی ما ما می کرد
سبزک بع بع می کرد
کروبی واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند
حسینک کجایی؟؟؟
حسینک کجائی؟؟؟
من نمی دانم!
ولی شما چطور؟!
شما شنیدید؟!!!


حالا هی بیا این آرای باطله رو بزن تو سر کروبی. هی منکر محبوبیت شیخ بشو!!! نا مرد تا کجا آخه
تقی (فرزند ارشد کروبی) اسلحه می کشد وآن را مسلح می کند: محافظارو خبر کنید …بهمون حمله شده!….می خوان با قیافه ی موسوی ما رو فریب بدن!

فاطمه کروبی سریعاً با سایتهای ضد انقلاب تماس می گیرد:آخه چرا حکومت باید به اینجا برسه … همین الان با گاز خردل به ما حمله کردن!.مسئول مستقیم جان مهدی، حکومت است وبس !…ما زجر کشیده انقلابیم! …ما…
محمد:پدر دیدی چطوری به من نگاه می کرد! ….من مطمئنم که قصد وغرضی داشت !
مهدی کروبی: بزارید بیاین..من برای مردن آماده ام…. من نمی خوام از “چیز”بمیرم !…من حاضرم هرگونه هزینه ای را متقبل بشم …..من…
یکی ازمحافظان کروبی غروغرکنان از اطاق بغل خود را به جمع می رساند وکلید در باز کن را فشار می دهد…کروبی اسلحه را از تقی می گیرد و به سمت محافظ بخت برگشته نشانه می رود:می دونستم …می دونستم که دست تو هم با اونا تو یه کاسه ست!…اعتراف کن…اعتراف کن که تو بودی تو غذام چاقو ضامن دار می انداختی !…اعتراف کن که تو خبر سیصد میلیون شهرام رو لو دادی!
دندانهای مصنوعی کروبی براثر هیجان به پرواز در می آیند!نوه کروبی دندانها را بین زمین وآسمان می گیرد!کروبی شلیک می کند!
محافظ کروبی که روزی هزار بار به خاطرشغلش به خودش فحش می دهد بازحمت خود را به در می رساند… موسوی در آستانه در ظاهر می شود….کروبی خود را جمع وجور می کند تازه یادش می آید که قرار این شوی تلویزیونی را چند روز پیش گذاشته بود!دوربین ها روشن می شود!
-سلام علیکم
-آنچنان انحصار طلبی بر کشور حاکم کرده اند که …(صدای کارگردان :کات!…آقای کروبی این بیانیه واسه یکسال پیشه! پشت برگه رو باید بخونی ! )
مولوی در حکایتی از مثنوی آورده است: "صاحب دلی، چهل روز به ریاضت نشست، تا نفْس خود را با انجام اعمال دشوار عبادی رام گرداند. شبی در خواب، سگ حاملهای را دید که بچه سگان در شکم او صدا به آواز بلند کرده بودند. صاحبدل که از دیدن چنین خوابی سخت شگفتزده شده بود، از خداوند خواست تا تعبیر این خواب عجیب را به او بفهماند. دعای او به هدف اجابت رسید و آواز هاتفی را شنید که به او گفت: آن رؤیایی را که دیدی، نمادی از لاف زدنهای جاهلان و ادعاهای انسانهای پر مدعاست".
حکایت شیخ داستان ما نیز چنین است که او خود را شیخ اصلاحات می پنداشت و شب ها در هنگام خسبیدن سگ حامله ای را می دید که بچه سگان در شکم او صدا به آواز بلند کرده بودند. اما مشاوران و ملازمان او تعبیر خواب او چنین نمودند که او حاکم شده و رعیت را اجیر خود خواهد کرد و بر آنها حکم خواهد راند. در عالم بیداری او 2 بار تصمیم به نامزد شدن برای حکمرانی گرفت که اول بار بر اثر فشار گاز طعام سرشب، خواب شیرین او را فراگرفت و موفقیت از کف بداد.
بار دویّم شیخ همه مال و منال دنیایی خود را که از خیّرانی چون شهرام خان های جزایری به کف آورده بود خرج کرد تا بل بتواند رویای شیرین خود را محقق سازد.
روزی نامه ای در آورد و ناندانی به نام "اعتماد ملی" را علم کرد، خالی بندی ها بنوشت و سیاه نمایی ها کرد، زمین و زمان را به هم ببافت و نامه ها بنگاشت تا روز رویارویی اش با حاکم فعلی دیار بر او حاصل شد.
شیخ را که نه سوادی بود و نه انصافی، بنا را بر لاف زدن ها و تهمت های بی پایه گذاشت تا بل رقیب را از میدان به در کند، او که از اداره امور خلق تنها به تجربه "نن جان" خود امید بسته بود، سیاست حکمرانی خود را به مشاوران و ملازمانش ارجاع می داد و تنها بر طبل توخالی کیاست خود می کوفت.
انتخابات برگزار شد و شیخ از آرای باطله دیار خردمندان، کمتر رای آورد و چون همیشه ساز مخالف کوک کرد، عمامه از سر برداشت و دامن بالا کشید تا شاید در این میان کلاهی صاحب شود. او نامه ای نوشت و چون بهره ای از سواد نداشت، دیار آخرت را "دیار فانی" خواند و آبروی هر چه شیخ هفتاد ساله بود را به هوا کرد، اما باز هم طرفی نبست و مغموم ماند.
شیخ پرمدعای اصلاحات همچنان شبها خواب سگ حامله و بچه سگان را می بیند و هر روز در بیداری خر خود می راند و زبان بسته را با تشرهای بی امان خود می نوازد. اما این خر را طاقتی است و عمر شیخ را نیز کفایتی !

چند وقت پیش شیخ از همه جا بی خبر و آواره و دربه در در منزل خوابیده بود که خواب دید؛ به یک کتاب فروشی رفته است و...
شیخ: به شما که عرض کنم؛ یه کتاب می خواستم.
کتاب فروش: چه کتابی؟
شیخ: به شما که عرض کنم؛ درباره اسب پوآرو.
کتاب فروش: اسب تراوا؟
شیخ: آره همون.
کتاب فروش: یه لحظه اجازه بدین، شاگردم براتون میاره.
شیخ: من چقدر وقت دارم؟
کتاب فروش: 6 هزار تومن.
شیخ: به شما که عرض کنم؛ من 6 هزار تومن وقت دارم؟!
کتاب فروش: به خیالم گفتین من چقدر باید پول بدم.
شیخ: کلا من چقدر وقت دارم؟
کتاب فروش: من چه می دونم شما چقدر وقت دارین.
شاگرد کتاب فروش: بفرمایین، اینم کتابی درباره اسب تراوا.
و شیخ بعد از خواندن این کتاب، تحت تاثیر قرار گرفت و به صرافت افتاد که در ویلای شخصی اش با چند تکه چوب و چند تا میخ یک اسب تراوا بسازد. در کار ساخت اسب تراوا، بهاءالله مهاجرانی و هخا و مخمل باف و اکبر گاف و شیخ رشیدالدین وطواط و مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی هم به شیخ کمک کردند. خلاصه این اسب آماده شد و شیخ روی زین اسب نشست و سایر افراد به وسیله دری که در بدنه این اسب درست کرده بودند، رفتند داخل این اسب و این اسب تراوا از میدان آریاشهر راه افتاد به سمت میدان آزادی و فتح تهران...
شیخ روی زین اسب: آهای جمهوری اسلامی! ما آمدیم؛ دیگر کارت تمام است. ما الان میدان آزادی را فتح خواهیم کرد. ای ننه جون! راحت بخواب که شیخ بیدار است؛ پیتیکو، پیتیکو، پیتیکو، پیتیکو...
و شیخ رسید به میدان آزادی.
نگهبان میدان آزادی: مخلص شیخ اصلاحات هم هستیم اما نقشه شما لو رفته و الان در محاصره ملت همیشه در صحنه هستین.
و شیخ که مردم را می بیند در می رود و از نو نقشه دیگری می کشد تا این بار لو نرود؛ شیخ این بار خودش هم داخل اسب تراوا می رود و اسب تراوا را مجهز می کند به سیستم کنترل از راه دور. چند ساعت بعد دوباره اسب تراوا به قصد فتح تهران از میدان آریا شهر حرکت می کند به طرف میدان آزادی و در جلوی میدان...
نگهبان میدان آزادی: عجیب است؛ چرا این زبان بسته سرنشین ندارد. آیا کسی داخل این اسب هست؟
و در اینجا زبان شیخ بد موقع باز می شود و از همان داخل اسب تراوا به نگهبان میدان آزادی می گوید...
شیخ: به شما که عرض کنم؛ من چند دقیقه برای براندازی نظام وقت دارم؟
نگهبان میدان آزادی: "من چند دقیقه وقت دارم" که تکیه کلام شیخ خودمونه! بازم که لو رفتی؟!
شیخ که باز هم خیطی بالا آورده بود، به زبانی که بد موقع باز شود لعنت فرستاد و نقشه دیگری کشید؛ قرار شد در یورش بعدی به جای شیخ، بهاء الله مهاجرانی حرف بزند و در واقع مهاجرانی شد سخنگوی شیخ در اسب تراوا. شیخ هم قرار شد لام تا کام حرف نزند تا ماجرای دو دفعه قبل تکرار نشود. اسب تراوا ساعاتی بعد دوباره به میدان آزادی رسید و...
نگهبان میدان آزادی: باز هم که سر و کله تو پیدا شد؛ تو اگر واقعا اسب هستی صدای اسب در بیاور ببینم؟
و مهاجرانی شروع می کند به عرعر کردن!
نگهبان میدان آزادی: ولی اسب که عرعر نمی کند؛ اسب شیهه می کشد.
شیخ: به شما که عرض کنم؛ این مهاجرانی در کودکی به جای شیر مادر، شیر خر خورده و زیاد عرعر می کند. به شما که عرض کنم؛ شما بگو من چقدر وقت دارم، خودم تا پس فردا برات شیهه می کشم.
نگهبان میدان آزادی: بازم که تویی شیخ! الان که دستگیرت کردم می فهمی چقدر وقت داری!
و به اینجا که می رسد شیخ بی سواد ناگهان از خواب می پرد و در عالم خواب و بیداری مدام می گوید؛ به شما که عرض کنم؛ من فقط می خواستم بپرسم چند دقیقه وقت دارم. من نظام را قبول دارم... منو کجا می برین؟
پسر شیخ: پاشو بابا داری هذیون می گی. لابد باز خواب دیدی به من تعرض شده؟!
و شیخ بلند می شود.
پسر شیخ: حالا خواب چی دیدی؟
و شیخ در اینجا هم دوباره علیه نظام دروغ می گوید و...
شیخ: به شما که عرض کنم؛ آنطور که به من در عالم خواب گفته بودند، چند تا لباس شخصی داخل اسب تراوا می خواستند به تو تعرض کنند!!!
و این در حالی است که پسر شیخ اصلا داخل اسب تراوا نبود.
پسر شیخ: حالا سندی هم داری که می خواستن به من آره؟
شیخ: به شما که عرض کنم؛ یا سند من لا سند له!ش
چند روز پیش مهندس برای یک کار واجب به موبایل شیخ زنگ زد ولی موبایل شیخ روی پیغامگیر بود؛

ـ به سیستم پیغامگیر شیخ اصلاحات خوش آمدید. برای شنیدن مواضع اقتصادی ننهجون عدد 1، گرفتن پول از شهرام عدد 2، آلت دست دشمن شدن عدد 3، نوشتن بیانیههای غلط غلوط عدد 4، مشاهده شیرینکاریهای شیخ عدد 5، عوضی گرفتن دیار باقی و دیار فانی عدد 6 و کتک خوردن از مردم قزوین عدد 7 را فشار دهید.
و اینگونه بود که مهندس نگران شیخ شد و شال و کلاه کرد تا به منزل شیخ برود. این دیدار که نزدیک یک ساعت طول کشید، جزئیاتش در زیر آمده است؛
شیخ: خیلی خیلی خوشحالیم که در خدمت شما هستیم. به شما که عرض کنم ما امشب به همه مسائل خواهیم پرداخت. ما اول برندههای بیانیه شماره قبل را اعلام کنیم؛ مهندس، از 1 تا 25هزار؟
مهندس: از بس رفتی 90، شدی عینهو عادل. راستی شنیدی؟
شیخ: بازداشت «هادی بادی» رو میگی، اون تکذیب شد.
مهندس: نهبابا، 2 نفر از متجاوزان خداجوی لواسان را در اوین اعدام کردن.
شیخ: به شما که عرض کنم، یه چیزایی شنیدم. حالا چرا قوهقضائیه اینارو اعدام کرده؟
مهندس: به جرم تجاوز به عنف.
شیخ: چاییتون سرد نشه.
مهندس: توش چیزم ریختی؟
شیخ: یهکوچولو انداختم.
مهندس: تو مثقالی چند میخری؟
شیخ: ما کیلویی میخریم.
مهندس: کیلویی؟! مصرفت مثل اینکه خیلی بالاست.
شیخ: مگه نبات رو نمیگی؟
مهندس: من میگم دستگاه قضایی باید به جای اعدام این 2 نفر با آنها وارد مذاکره میشد.
شیخ: این اعدام اصلا درست نیست. اینها در لواسان تجاوز کردند،بعد در اوین به دار کشیده شدند!!
مهندس: گنه کرد در بلخ آهنگری، به چیزش زدند گردن همون آدم رو در شوشتر!
شیخ: هر کسی هر جایی تجاوز کرده، به شما که عرض کنم باید همانجا اون یارو رو اعدام... یعنی ببخشید؛ همونجا باید با وی از در آشتی وارد شد. بالاخره هر چیزی دو دو تا چهار تا دارد.
مهندس: این متجاوزان خداجو به یک نفر تجاوز کردند، حکمشان اعدام شده است،اگر قوه قضائیه بخواهد به جرم تو رسیدگی کند، چند بار باید اعدام شوی؟!
شیخ: چرا خودت را نمیگی؟ به شما که عرض کنم من چند دقیقه وقت دارم؟
مهندس: اینجا خونه خودته، هرجور خواستی وقت را مدیریت کن.
شیخ: ما به رای یک ملت خیانت کردیم، هیچ کس هم با ما کاری ندارد.
مهندس: تو به حقر 40 میلیون تجاوزکردی، آرای خودت را از 40 میلیون کم کنیم، همین اندازه باید اعدام شوی.
شیخ: به شما که عرض کنم تو هم به حق همه ملت تجاوز کردی، آرای منافقان را از آن 13 میلیون کم کنیم، بعد آن را ضربدر همه ملت کنیم، تو باید همین اندازه بروی بالای چوبهدار.
مهندس: خودتو نمیگی که الکی تهمت تجاوز زدی؟!
شیخ: کی بود گفت تقلب؟
مهندس: من نبودم، دستم بود.
شیخ: پس من هم نبودم، آستینم بود.
مهندس: برو بچه.
شیخ: به شما که عرض کنم؛ آینه!
مهندس: ...

آخه آدم چی بگه. کجای این حروم زاده به سرطانی ها(می گن سرطان پروستات گرفته! همون شاش بند خودمون) می خوره!!! ببین مثل یابو سر و مر و گنده نشسته اونجا و داره مثل خری که جلوش استنبلی تی تاپ باشه! داره کیف می کنه و جک می گه.
مگه این "از مخ تعطیل" به این راحتی می میره. مگه نشنیدید می گن عمر این بی آر و درد ها، 3 برابر میانگین جهانی افراد دیگست. این یابو هم یکیشونه.....
گرچند این مطلب برای این شیخ قزمیت نوشتم، ولی حالا که عکس دسته جمعی هست، بده که بزارم بقیشون قصر در برن.
خاک بر سرت حسن ببو. خاک....
بیچاره خوب شد که فهمیدی بالایی که توی حرم امام اومد به سرت، برنامه ریزی شده بود!!!! منتها نه از طرف دولت و حاکمیت! بلکه از طرف اون حروم زاده هایی که دورت رو گرفتن.
بیچاره نفهمیدی اینها چرا چند وقت قبل از سالگرد امام بیشتر تحویلت گرفتن و یهو عکس هایی رو که تو آغوش اونها بودی رو منتشر کردن!!!
بیچاره، اونها از حس منفوریت خودشون نزد مردم با خبر بودن و می خواستند با نزدیک نشوندن توی گلابی به خودشون، مردم رو تحریک کنن بر علیه تو.....
البته این جور نقشه کشیدن فقط از یه نفر بر می آد و اونم تاج زاده -بخوانید حرام زاده بزرگ- هست. فرمانده اتاق جنگ روانی بر علیه نظام.پشت پرده هست و گرنه طراح اصلی این همه آشوب فتنه همین بی ناموسه.
و یکی نیست به این موسوی-سر دسته حرام زاده ها- بگه الدنگ کلنگ تو که از توهین به بیت امام و نوه اون ناراحت می شی و بیانیه صادر می کنی!!! پس چرا الدنگ زمانی که به خود امام توهین می کنن، نه تنها ناراحت نمیشی بلکه حمایتم می کنی!
آخه کلنگ پس چرا پا روی حرف اون امام عزیز می زاری و می ری با یه مشت مرتد نهضت آزادی و ملی ملاقات و تقاضای کمک می کنی!!!
آهای اونهایی که می گید چرا به موسوی می گی "حروم زاده"!!!. به نظر شما این جور حرکات از دست کی بر می آد؟!!
مطمئناً آدم مومن و سالم که نمی کنه!!!
فقط یه نفر می کنه. اونم منافق هست.
حالا به نظر شما منافق، حروم زاده نیست!!! پس اگه اینطوری مسعود رجوی هم آقاست!!!
شاید شنیده باشید که در حقوق اسلامی برای شهادت دادن در دادگاه شرایط خاصی حاکم است که غالب احکام در این زمینه بر این روال است که اگر قرار باشد دوشاهد را قبول کنند آن شهود بایستی مرد باشند در غیر اینصورت به جای یک مرد باید دوتا زن شهادت دهند.

یعنی اگر دادگاه از کسی خواست برای اثبات ادعای خود دو شاهد مرد به دادگاه ارائه کند او باید یا عین این عمل را انجام دهد و یا اینکه یک مرد و دو زن به عنوان شاهد ادعای خود به دادگاه معرفی نماید.
قصه شیخ مهدی کروبی ما که همه از آن مطلع هستند ادعاهایی می کند که بدون شاهد هم می توان رد کرد. چطور؟! مثال می آورم.
مثلا اگر کسی در وسط روز بیاید و بگوید الان شب است دیگر نیازی به آوردن شاهد نیست چون خود به خود قضیه رد است
و یا کسی ادعا کند که خورشید شبها پشت دیوار ما قایم می شود اینجا هم قضیه آنقدر واضح است که دیگر نیازی به شهود ندارد.
اصولا از آدمهایی که این نوع ادعاهایی را دارند به جای فرستادن به دنبال شاهد برای اثبات ادعای خود آدرس تیمارستان و یا بیمارستان روانی را در جیبشان گذاشته و البته با احترام راهنماییشان می کنند قبل از اینکه کار دست خودشان دهند خود را برای درمان به یکی ازمراکز فوق معرفی نمایند!.
حالا با ماجرایی که ذکر آن رفت به اعتقاد شما و با شناختی که از کروبی شیخ اصلاحات دارید اگر قرار باشد برای اثبات ادعای خود به دادگاه شاهد معرفی کنید و شهود شما شرایط کروبی را داشته باشند فکر می کنید چند کروبی برای اثبات ادعای شما کافی است؟!
دو تا؟ سه تا؟ چهار تا؟ آها خیلی!
باید عرض کنم که باز اشتباه کردید گزینه خیلی هم نمی تواند کار ساز باشد چون با شناختی که از کروبی در جامعه هست معرفی نمودن وی به عنوان شاهد نه تنها هیچ کمکی به اثبات ادعای شما نمی کند بلکه برعکس ثابت می کند که یک آدم دروغگو ? بی عقل و مشکل داری هستید! پس مراقب باشید!
شیخ مهدی کروبی آزاد باید گردد
حضرت آیت الله آملی لاریجانی
ریاست محترم قوه قضائیه
با سلام و تحیت؛
بدینوسیله از حضرتعالی عاجزانه درخواست می کنیم جناب آقای شیخ مهدی کروبی شیخ اصلاحات و رفیق شفیق شهرام میلیاردر را از اسارت آمریکا ، بردگی انگلیس ، نوکری صهیونیست ، خدمتگزاری مسعود رجوی ، پادویی منافقین ، ماشین امضایی اراذل اوباش ، خوابهای پریشان و بیچارگی مفرط آزاد کرده و با یک دستور دوخطی بازداشت وی را صادر فرمایید.
پیشاپیش از عنایتی که در حق این عروسک فلک زده و سیاسی درمانده می کنید نهایت تقدیر و تشکر را داریم و مطمئن باشید دعای خیر چندین ننجون پشت سرتان خواهد بود.
"انجمن حمایت از سیاسیون عقب مانده ذهنی"
متاسفانه در بحبوحه این درگیریهای داخلی، خارجیها دارند همینطور مفاخر ملی ما را مصادره به مطلوب میکنند. لذا بر آن شدم تا در این برهه حساس کنونی باز هم دست به افشاگری زده و با ارائه اسناد و مدارکی متقن گروهی از مفاخر ایرانی را که متأسفانه از ما به سرقت رفتهاند، معرفی کرده و به آغوش وطن باز گردانم.
آلبرت انیشتین
این دانشمند بزرگ و فیزیکدان برجسته و دارای نظریات گوناگون، اصالتاً اهل تفرش است و همشهری مرحوم دکتر حسابی. اسناد و مدارک محکم این ادعا نیز نزد جناب آقای مهندس ایرج حسابی موجود است. ایشان حتی عکسهایی دارند که مرحوم پدر را کنار آلبرت در دوران کودکی در حال بازی الکدولک در کوچه باغهای تفرش نشان میدهد.
آرنولد شوارتزنگر
این قهرمان بزرگ پرورشاندام اصالتاً آبادانی و بچه لینیک است. در این باره تحقیق میدانی گستردهای انجام شده و همه بچههای آبادان ادعای آبادانی بودن آرنولد را تأیید کردهاند.
مارتین لوترکینگ
این کشیش روشنگر طبق اسناد موجود در دبیرخانه مدرسه علوی اصالتاً اهل تهران و بچه محله سیدنصرالدین است و نام اصلی وی نیز «مارتین حاجفرجدباغ» بوده که بعدها به «سروش» و سپس به «لوترکینگ» تغییر پیدا کرده است.
جورج سوروس
این بازرگان و سرمایهدار بزرگ که با 11 میلیارد دلار سرمایه بیست و نهمین سرمایهدار جهان به حساب میآید و پولهای فراوانی را صرف انقلابهای رنگین در جهان کرده، اصالتاً اهل روستایی بین بهرمان رفسنجان و اردکان یزد است. در این مورد مدرکی نداریم اما از بس رو داریم اعلام میکنیم.
لویی پاستور
مشهورترین پزشک و کاشف جهان در علم پزشکی اصالتاً ایرانی و تهرانی است. چه دلیلی محکمتر از اینکه ایشان میدانی هم در تهران دارند که هنوز به نام خودشان خوانده میشود. اهالی محل میگویند ایام کودکی و نوجوانی لویی را خوب به خاطر دارند. او بچه کوچه بغل پمپبنزین است.
آنه ماری شیمل و هانری کربن
ایشان هر دو اهل روستای مشاء در مازندران هستند که اساساً خاک اسلامشناسپروری دارد. برای توضیح بیشتر رجوع شود به سرگذشت اسلامشناس بزرگ، اسفندیار رحیممشایی.
ارسن ولز
بزرگترین فیلمساز قرن و خالق «همشهری کین». کلیه اعضای «هیأت اسلامی هنرمندان» معتقدند که وی اهل روستای بازه شمقدر خراسان و همشهری جواد شمقدری است.
یوهان ولفگانگ گوته و یوهان سباستیان باخ
تحقیقات میدانی یک محقق به نام جنیفر لوپز نشان میدهد که «گوته» و «باخ»این دو بزرگمرد عرصه موسیقی اهل روستایی در نزدیکی تاکستان (بین قزوین و زنجان) هستند.
ساموئل هانتینگتون
همه چیز نشانگر این است که این متفکر بزرگ و صاحب نظریه «برخورد تمدنها» گرمساری است. برای تحقیقات بیشتر تشریف ببرید کهریزک.
مهدی کروبی
مهدی کروبی اهل الیگودرز لرستان است. البته هنوز خارجیها ایشان را ندزدیدهاند ولی چون دیدم بعید نیست ایشان به سرقت برود، زودتر اعلام کردم.
خبرگزاری محترم ایرنا در گزارشی درباره نحوه برخورد تظاهرکنندگان با موسوی و کروبی نوشت: «مردم به خودروی میرحسین در راهپیمایی آسیب زدند». و نوشت: «محافظ کروبی گاز اشکآور پرت کرد».
اگر اوضاع همینطور پیش برود احتمالاً گزارش ایرنا در چهار سال آینده از راهپیماییهای روز قدس چنین خواهد بود.

سال اول
میرحسین موسوی که با خودروی شخصیاش در میان تظاهرکنندگان حضور پیدا کرده بود تا با خودرو به آنها بزند، وقتی دید موفق نمیشود با پراید از روی مردم رد بشود، دستی خودروش را کشید. کتش را
در آورد و با قفل فرمان به جان تظاهرکنندگان افتاد. مهدی کروبی هم نعلینش را در آورده بود و با آن توی دهن یک یک تظاهرکنندگان میزد.
سال دوم
میرحسین موسوی که طی سال گذشته به فراگیری فنون رزمی فولکنتاکت جوجیتسو پرداخته در روز قدس با قمه به میان تظاهرکنندگان آمد و همه را خط خطی کرد. کروبی هم پولهایی را که از شهرام جزایری گرفته بود به راکی و بروسلی و ترمیناتور و فرانکی و جومونگ داده بود و آنها را برای دعوا با خودش به تظاهرات آورده بود. اگر بچههای پایین نبودند، اوضاع خیلی خرابتر از این که هست میشد.
سال سوم
میرحسین موسوی و مهدی کروبی که در سال گذشته با استفاده از انواع سلاحهای سرد و گرم و ولرم به صورت شبانهروزی به جان مردم افتادهاند و نصف بیشتر مردم حتی طرفداران خودشان را کشتهاند، امسال نیز همزمان با روز قدس به میان تظاهرکنندگان آمدند و طی یک اقدام ضد بشری، الباقی مردم ایران را هم کشتند، بعد با کمال خونسردی در حالی که از نظر عمودی تا کمر در خون مردم بودند، به خانههایشان برگشتند.
سال چهارم
دیروز همزمان با راهپیمایی روز قدس باز هم میرحسین موسوی و مهدی کروبی به خیابانهای شهر آمدند. این دو در حالی که تا دندان مسلح بودند در میدان انقلاب یکدیگر را ملاقات کردند. شهر خالی از سکنه را سکوتی محض فراگرفته بود. باد خس و خاشاک را با زوزهای عجیب جا به جا میکرد. یک بوته خشک خار در طول خیابان روی زمین قل میخورد. آن دو اسبهایشان را جلوی کافه بسته بودند و حالا در چشمان هم نگاه میکردند. باد تابلوی کافه را تکان میداد و صدای جیر جیر یکنواختی به گوش میرسید. این صدا در موسیقی «خوب، بد، زشت» ساخته انیور موریکونه گم میشد. هیچ کدام از دو مرد مسلح تکان نمیخوردند. سگ لاغر لنگی زوزه کشان از کنار آن دو گذشت و دور شد. آنها هنوز به هم چشم دوخته بودند.
کروبی: هی! میرحسین واسه چی اومدی توی خیابون؟
موسوی: ببین میتی! صد دفه گفتم تو باید از سر راه من بری کنار!
کروبی: هه! بشین بینیم بابا! تکون بخوری سوراخ سوراخت میکنم.
موسوی: اگه راست میگی اسلحه را کنار بذار. مث مرد بجنگ.
کروبی: باشه.
هر دو مرد سلاحهایشان را کنار میگذارند. هر کدام به اندازه یک وانت نیسان سلاح بغل دستشان تلنبار میکنند.
بعد به جان هم میافتند. گرد و خاک بلند میشود. دیگر نمیشود چیزی دید.

به گزارش جوان آنلاین میرحسین موسوی در پاسخ به یکی از مادرانِ متهمین فتنه ۸۸ که خواستار تاسیس یک شبکه تلویزیونی یا یک رسانه متعلق به جنبش شد، اظهار داشت: “همه در این مورد باید تلاش و کمک کنند و ما در فکر این مهم هستیم.”
مطلب فوق را که خواندید جناب موسوی ایراد فرموده اند، که شنیده های ما حکایت از آن دارد تعدادی فیلم و سریال نیز برای پخش از این شبکه توسط سبزی ها تهیه شده و در مراحل تدوین قرار دارد و به محض تاسیس شبکه به روی آنتن خواهد رفت.
اسامی برخی از فیلمها بدین شرح است:
۱ ـ ننجون دختری در مزرعه
۲ ـ از جوادیه تا زعفرانیه
۳ـ خواب و هذیان
۴ ـ من کروبی ۱۵ رای دارم
۵ ـ هیاهوی بی عقلها
۶ ـ میلیونر بنز نشین
۷ـ آقای راستگو
۸ ـ دنیای بدون قانون
۹ ـ دارو دسته پدرخوانده
۱۰ـ مردی به نام چیز
۱۱ـ مسافران جهنم
۱۲ـ بیگانه ای در خانه
۱۳ـ افسانه دو دیوانه
۱۴ ـ همیشه پای ثروت درمیان است
۱۵ ـ نفس های آخر
۱۶ ـ همه مردان یک شکست خورده
۱۷ ـ همش مال من هیچی مال تو
۱۸ ـ کروبی و مش غلامحسین
۱۹ ـ روباه و عسل
۲۰ ـ تحفه ای از انگلیس
۲۱ ـ پاداش اغتشاش
۲۲ ـ آژانس مخملی
۲۳ـ دختری با ساندویچ تنوری
۲۴ ـ فرار از قانون
۲۵ ـ مرگ تدریجی یک توهم
۲۶ـ به رنگ لجن
و…
و باز کروبی/ وصیت نامه سید احمد دست کاری شده است!
توهم تقلب وقتی بالا بزند دیگر در حد انتخابات دور دهم و مسائل پس از آن نمی ماند.چه آنکه مدتی پیش کروبی گفته بود ، ماجرای تقلب در انتخابات، از زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی شروع شده است.

به گزارش جهان در ادامه همین سندرم تقلب و توهم، کروبی جدیدا مدعی دست کاری شدن وصیت نامه سید احمد شده است.این اظهارات به دنبال توزیع گسترده وصیت نامه سید احمد خمینی به سید حسن، در میان نمازگزاران روز 14 خرداد صورت گرفت.
کروبی در همین رابطه تهدید کرده است که بزودی افشاگری جدیدی می کند، چرا که رحلت سید احمد خمینی همراه با ناگفته هائی است که او بزودی از همه آنها پرده بر می دارد!
رسانه های نزدیک به وی و موسوم به سبزهای وطنی -آمریکائی در این باره نوشتند که منظور کروبی این است که سید احمد به قتل رسیده است.
در همین رابطه سایت وابسته به وزیر ارشاد در دولت خاتمی خبری منتشر کرد که لازم است از سوی بیت امام توضیح داده شود.
این تریبون تشکیلاتی موسوی-کروبی نوشته است که سید حسن خمینی در نامه ای به دادگاه مدعی شده که نیازی در دفتر او حاضر شده و اعترافاتی مبنی بر قتل سید احمد داشته است.
با این حال کروبی که پس از دروغ بزرگ تجاوز در کهریزک و گریه کردن بر سر قبرهای خالی، از سوی حامیان خود نیز به پیر بذله گو شناخته می شود، اینبار مدعی یک جنایت ساختگی دیگر شده است.
برخی رسانه های خارجی از جمله بی بی سی با ذوق زدگی اعلام آمادگی کردند تا افشاگری کروبی را منتشر کنند.
خبرگزاری رنگارنگ : جناب مهندس میشه برنامه کلی تون رو در این مدت بگید !؟
مهندس : اول باید همه رو به قانون مداری سوق بدیم . دوم مردم باید حق رو بدونن . سوم چیز .... چهارم : آقایان نمی گذارند ما بگذاریم . پنجم : ما می خواهیم که با قانون جلو بریم ، لر ها و ترک ها رو هم خانم ما هماهنگ کرده ، به بی بی سی و و آ ه م خبر داده . 22 و 23 خرداد روز بزرگداشت تقلب است و هر چند سند ما فقط حرف ماست ولی ما چون فرزند ترک ها و لرها هستیم به همین دلیل راست می گیم . 22 خرداد و 23 خرداد رو باید راهپیمایی مسالمت آمیز برگزار کرد حالا اگر سطلی هم استفاده کردید زیاد مهم نیست .
خبرگزاری هم غربی و هم شرقی : جناب !! ما تا کی باید بیام تا حرف های شما درست از آب دربیاید؟
مهندس : چیز .... چیز .... این سوال شما به خانمم که ربطی نداشت ؟؟؟؟؟؟ سوال بعدی
خبرگزاری نن جون : سلام مهندس آیا شما هم مثل جناب کروبی ایده کهریزک را قبول دارید ؟ و اگر قبول دارید توضیح دهید : ؟

خبرگزاری دروغ سنج : جناب مهندس ، ارتباط بین شما و آقای کروبی چگونه است ، آیا جلساتی با هم دارید .
مهندس : عرضم به حضورتون ، رابطه ما با آقای کروبی خوب هست ، اما جلسات ما به خودمون ربط داره . مسائل زیادی هست که با یکدیگر بحث می کنیم از جمله داغترین آن بحث کهریزک هست که کاملا خصوصی بحث می کنیم !!!!!

خبرگزاری پایین ترین : سوال من از بانوی روشنفکر هست : خانم رهنورد روشنفکر بودن چه مزه ای میده ؟ و در جمع دوستان خارجی بودن چه طوری هست؟

خانم روشنفکر : ما با نظریه ترک و لر به اینجا رسیده ایم ، جالب است که این خارجی ها هر چی زور زدن نتونسن مثل من یه نظریه به این خوبی بدن . در جمعشون بودن احساس خوبی هست ولی به اندازه من قوی نبودن .
خبرگزاری ندای دروغ : سرکار خانم رهنورد چرا در پیام نوروزی دعای سال تحویل را اشتباه خواندید آیا این هم یه نظریه است ؟




شیخ رو ببین چه لب و لچه ای می گیره از دوستش

درست هداف بگیر بابا!!! بزن تو کلش
سایت جرس در جدید ترین فراخوانی خود به سبزک ها گفته:" بابا اغتشاش که نمی کنید لا اقل برا زنده کردن این جسد متعفن! شعر بگید و برا ماارسال کنید!"

یه چند تا شعر آماده کردم گفتم شاید به دردشون بخوره
***
اتل متل توتوله یه جنبش کوتوله
هم گاو داره هم پستون!
یک رای سبز بستون
اسمشو بذار خاله زری
تا که بگه دری وری
***
یه شیخ داریم قلقلیه
سرخ و سفید وگلیه
میزنی زمین نمیره هوا
میبریش هوا نمیاد زمین
ما این شیخ و نخواستیم
رای هامون رو نوشتیم
خدا بهمون عیدی داد
کی رای به شیخ مهدی داد؟
***
توی ده شلم رود
میر حسین یه جا نشسته بود
سن زیاد،عقل کوچیک ، روی سیاه، زبون درازواه واه واه
نه هاشمی نه خاتمی نه مرغ زرد کاکلی هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها کنار خل ها نشسته بود با زهرا
زهرا میای آشوب کنیم نه نمیام نه نمیام
میای بزن بکوب کنیم نه نمیام نه نمیام
***
ندا نبودی ببینی ...
جنبش فنا شد اینجا عزا شد دنیا بر ما شد
آه و واویلا کو اغتشاش ها؟
***
یه جنبش!
وسط همه ملت اسیره!
اگه پول ارباباشون نرسه!
دیگه کارش تمومه و می مییره!
***
یه جمع سبزپر نیاز، زبون هاشون خیلی دراز، استاد رپ و راک و جاز
بن بست باز!
محله دروغ و آز
***
مرغ جرس ناله سر کن
تخم سبزی به در کن
شیخ عاقل ،علم زهرا
آرزومون داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیععععت
عبرت ما برای بشر کن
***
ساده بگم ساده بگم سبزکی ام
اهل اون بالا بالا ها
شبا توی جکوزیم شبا توی جکوزیم
ساده بگم ساده بگم سبزکی ام بوی جرس میده تنم من عاشق کروبی ام
من عاشق کروبی ام



به دلیل ترورهای اخیر توسط منافقین که آماج آن به سوی نخبگان و دانشمندان کشور ماست ملت اغتشاشگر ایران (خداجوها) تصمیم گرفتند برای دور شدن بلاها از نخبه ی سیاسی_هوشی ایران جناب آقای مهدی کروبی طرح ختم صلوات 300 میلیونی بگیرند و هر نفر که از امام (ره) نامه گرفته که هر کاری دوست داره بکنه باید روزی 300 تا صلوات بفرسته تا خدای نکرده آمریکا و همدستانش فکر ترور آقای کروبی به سرشون نزنه.
اما آنها که نامه ای نگرفته اند شما هم صلوات بدین ،خدا خیرتون بده این پیر دم مرگ رو از ترور نجات بدین ان شاالله خدا یه نامه از امام براتون میفرسته که وجوهات شرعی بگیرید و برای خودتون خرج کنید.

نه تعجب نکنید!!! این واسه کسی گریه نمیکنه!یعنی اینقدر دلش سنگ هست که نتونه برا کسی گریه کنه ، واسه روز فلاکت خودش و دستگیری خودش داره گریه میکنه
این جاست که شاعر میگه:
گـریه ی شـمـع از بـرای ماتـم پـروانـه نیسـت
صبح نزدیک است در فکر شب تار خود است
گویند روزی شیخنا مهدی کروبی از بچه های تخریبچی
و اصلاح طلب خفیه و کنونی جلیه از بیرون کنندگان لایحه مطبوعات ز مجلس سادسیه...
456 کیلوبایت
دانلود کلیپ صوتی
موسوی را بازداشت نکنید؛ قهرمان می شود.
به خاتمی از گل نازکتر نگویید؛ ناراحت می شود.
حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی که استوانه نظام است.
موسوی خوئینی ها که انقلابی است.
صانعی که مرجع تقلید است.
آن یکی که در پاریس با امام بوده.
این یکی که در نجف با امام بوده.
آن دیگری که در ترکیه با امام بوده.این در هواپیما با امام بوده.
آن دیگری پای پلکان با امام بوده.
این یکی هم که انقلاب ارث پدرش است.
شیخ هم که کلا تعطیل است! نمی دونم این از مخ تعطیل چرا نمی میره؟!!!
این روزها شایعه شده که شیخ کروبی عزیز" شاش بند" شده است و کم کم می خواهد ریق رحمت را سر بکشد و به دیار باقی بشتابد .
از همان چند روز پیش که این خبر را شنیدم (راست و دروغش گردن موسوی و خاتمی) و از آنجایی که مرگ(یا همان شاش بند شدن) حق است و دیرو زود دارد اما سوخت هسته ای ندارد ، دست به دعا برداشتم تا با رویی سیاه از خدا بخواهم مرگ شیخ را به تاخیر اندازد . الان برای شیخ خیلی زود است که که از میان ما پر بکشد . حالا حالا ها باید باشد و این کلاه گشادی که سرش رفت و آبروی چند ساله اش را که به قول بعضی ها از همان اولش هم نداشت و بر سر هیچ از دست داد را لمس کند . باید بیش از این خفت و خاری این دنیارا ببیند که چطور عنوان یار امام بودن خود را یک شبه به قیمت یک کیلو شلغم به حراج گذاشت . باید باشد تا باز هم ببیند که مردم همه اینها را با یک ساندیس جمهوری اسلامی عوض نمی کنند . باید کسی باشد که دنبال مدرک تجاوز بگردد تا شبکه های خارجی حرفی برای گفتن داشته باشند .اگر سوژه جذاب و بیانیه های مضحک نداشتند چه کسی جوابگوست. خبر نگار های ایتالیایی چه خاکی بر سرشان کنند اگر شیخ بمیرد . شهرام جزایری چه گلی بر سر بگیرد و سهم امام را به چه کسی بدهد . ای شیر بیشه اصلاحات اگر تو بروی جنبش سبز بی شیر می شود و کمبود کلسیم می گیرد. نمایشگاه کتاب و مطبوعات و .... بی تو صفا نداره . اگر تو نباشی کرباسچی سر کی شیره بمالد و از کی بهره برداری کند. اگر بروی متون عربی ما را چه کسی ترجمه کند . هر چه فکر می کنم می بینم بی تو فایده نداره . باید باشی تا بازهم زیر پای ملت له بشی . باید زنده بمونی شیخ
بعد از آنکه حاجیه خانم گفت: «اگر به موسوی سیمرغ ندادند بریزید به خیابون»، هیات داوران، برندههای سیمرغ بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر را که قبلا اعلام کرده بود، بدین شرح اصلاح کرد:
هاشمی رفسنجانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه برای فیلم «نصف مال من، نصف مال تو»
میرحسین موسوی؛ برنده سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم «هیچ»
مریم ابریشمچی رجوی؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «خونبازی»
محمد خاتمی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم «حاجی واشنگتن»
مهدی کروبی؛ برنده تمشک طلایی بدترین بازیگر نقش مکمل پنجم برای فیلم «دیوانهای از قفس پرید»
فائزه هاشمی؛ برنده سیمرغ طلایی نقش مکمل زن برای فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا»
محسن مخملباف؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل نامرد برای فیلم «سگهای ولگرد»
مهدی هاشمیرفسنجانی؛ برنده لوح سپاس داوران، برای فیلم «اگه میتونی منو بگیر»
علی مطهری؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «توجیه»
محمدباقر قالیباف؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش نگاه نو، برای فیلم «بگذار زندگی کنم»
ناطق نوری؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری برای فیلم «پاداش سکوت»
حسین شریعتمداری؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین برای فیلم «مردی که زیاد میدانست»
محسن رضایی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل سوم برای فیلم «شب بهخیر فرمانده»
علی لاریجانی؛ برنده دیپلم افتخار بهترین موسیقی متن برای فیلم «پرسه در مه»
حسن روحانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل برای فیلم «تشریفات»
عطاءالله مهاجرانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین چهرهپردازی برای فیلم «همیشه پای یک زن در
میان است»
جمیله کدیور؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «زن زیادی»
حسین مرعشی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین جلوههای ویژه برای فیلم «جیببرها به بهشت نمیروند»
پیرو مرگ سران فتنه، بعد از حضور حماسی مردم، مراسم شب اول قبر یکی از این مطرودین ملت، دیشب در قطعه منافقین بهشت زهرا در فضایی سوت و کور و آکنده از ترس و وحشت در یکی از تنگ ترین قبور برگزار شد. مشروح این مراسم در زیر می آید.
نکیر: من اسمک؟
-شیخ بی سواد.
نکیر: من لقبک نه، پرسیدم؛ من اسمک؟
-به شما که عرض کنم؛ من چقدر وقت دارم؟
نکیر: دیگه هیچ وقتی نداری. گفتم؛ من اسمک؟
-من عربی ام ضعیفه، اگه می شه فارسی بپرسین.
نکیر: من دینک؟
-منم همینطور.
نکیر: من امامک؟
-امامعلی رحمانف! به شما که عرض کنم؛ بازجوهای جمهوری اسلامی مهربون تر بودنا. چقدر از وقتم مونده؟
نکیر: من کتابک؟
-ملتفت نشدم؛ شما چی؟!
نکیر: منکر! من میرم سراغ اون دوتای دیگه. این با تو.
منکر: من اسمک؟
-نوش جان، من "اسنک" دوست ندارم!
منکر: نکیر جان، اون دوتای دیگه با من. این یکی رو خودت سئوال جواب کنی، بهتره!
نکیر: من حاضرم از صد تا مرده، سین جیم کنم؛ این یکی اما با خودت.
منکر: پرسیدم؛ من اسمک؟ ببین؛ اسم من منکره، اسم تو چیه؟
-چه جالب. اسم شما منکره، اسم منم نوکره.
منکر: نوکر کی؟
-نوکر شما.
منکر: اما تو پرونده تون اومده که شما نوکر اجانب بودید؟
-حالا مشکلی نیست؛ به شما که عرض کنم؛ یه ذره من کوتاه میام، یه ذره هم شما کوتاه بیا، با میانجیگری اختلافات رو حل کنیم!
منکر: الان که فرستادمت جهنم، اختلافاتمون حل میشه.
-من کلا هیچی وقت ندارم مثل اینکه!
منکر: بگو ببینم؛ من کتابک؟
-به شما که عرض کنم؛ این که پرسیدی یعنی چی؟
منکر: یعنی به چه حقی قرآن را به رساله حقوق بشر اسرائیلی ها فروختی؟
-این یکی رو "باقی" کرد تو پاچم!
منکر: الکی برای چی تهمت تقلب زدی؟
-اون دو تای دیگه کردن تو پاچم.
منکر: این پولا رو از کجا آورده بودی؟ اینو کی کرد تو پاچت؟
-به شما که عرض کنم؛ اینو "شهرام" کرد تو پاچم. البته به شما که عرض کنم...
منکر: دیگه نمی خواد عرض کنی، وقتتونم دیگه تمومه. پاشو ببرمت جهنم.
-آخ!
منکر: چی شد؟
-به شما که عرض کنم؛ کله ام خورد به سنگ لحد!
نظرات ()